السيد البروجردي (مترجم: اسماعيل تبار / حسينى / مهورى)

191

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى)

باب 49 عدم جواز بيع مرابحه‌اى بخشى از كالاى خريدارى شده 246 - ( 1 ) محمد بن مسلم گويد : « از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام سؤال كردم : شخصى مجموعه‌اى از لباس را به قيمتى مىخرد . آن گاه قيمت كلّ را بر اساس ارزش هر كدام ميان آن‌ها تقسيم مىكند . آيا جايز است تك‌تك آن‌ها را به صورت مرابحه بفروشد ؟ امام عليه السلام فرمود : نه ، تا اين‌كه به خريدار بگويد خودش بر آن قيمت نهاده است . و سؤال كردم : شخصى مجموعه‌اى از كالا را مىخرد . آيا هر يك از لباس‌ها را مىتواند به صورت مرابحه بفروشد ؟ امام عليه السلام فرمود : نه ، تا اين‌كه به خريدار بگويد خودش بر آن قيمت نهاده است . » 247 - ( 2 ) ابوحمزه گويد : « از امام باقر عليه السلام سؤال كردم : شخصى مجموعه‌اى از لباس را به مبلغى مىخرد ، سپس بر هر لباس قيمتى مىگذارد ؛ به طورى كه مجموع آن‌ها با قيمت پرداختى برابر شود . آيا مىتواند هر كدام را به صورت مرابحه بفروشد ؟ امام عليه السلام فرمود : نه ، تا اين‌كه اعلام كند خودش بر آن قيمت گذاشته است . » 248 - ( 3 ) در كتاب دعائم الاسلام روايت مىشود كه از امام صادق عليه السلام سؤال شد : « شخصى لباس‌هاى بسيار مىخرد ، سپس براساس قيمت كل بر هر لباس قيمت مىگذارد . آيا مىتواند آن را به همان قيمت به صورت مرابحه بفروشد ؟ امام عليه السلام فرمود : نه مگر اين‌كه به خريدار اعلام كند كه خودش بر آن نرخ گذاشته است . » 249 - ( 4 ) معاوية بن عمار گويد : « از امام صادق عليه السلام سؤال كردم : شخصى لباس‌هاى هراتى و قوهى مىخرد . فردى ده لباس از آن‌ها را به شرط آن‌كه از ديگر لباس‌ها مرغوب‌تر باشد ، با سود پنج يا كم‌تر يا بيشتر مىخرد . امام عليه السلام فرمود : من اين معامله را دوست ندارم ، به من بگو كه اگر تنها پنج لباس مرغوب بيابد و بقيه يكسان باشد [ چه خواهد كرد ؟ ] اسماعيل فرزند امام صادق عليه السلام گفت : آنان با او شرط كرده‌اند كه ده لباس بردارد ، پس به صورت مكرر لباس‌ها را بر او عرضه مىكنند [ تا ده لباس را انتخاب كند ] . امام عليه السلام فرمود : همانا او شرط كرده است كه بهترين آن‌ها را انتخاب كند . به من بگو كه اگر تنها پنج لباس بهتر باشد و بقيه مثل هم باشند [ چه بايد كرد ] من اين معامله را دوست ندارم . امام عليه السلام اين معامله را به دليل فريبندگى و غبن آن ، ناپسند دانست . »